الشيخ عباس القمي

74

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

ايشان آمده بود . همين كه وقت صبح حضرت امير عليه السلام داخل مسجد شد و صداى نازنينش بلند شد به « يا أيّها الناس ، الصلاة » كه ابن ملجم و همراهانش شمشيرها كشيدند و بر آن حضرت حمله آوردند و گفتند : « الحُكْمُ لِلّهِ لا لَكَ يا عليّ » . شمشير شبيب خطا كرد و شمشير ابن ملجم بر فرق همايون آن حضرت جا كرد و شكافت و خون جارى شد و محاسن شريفش كه در عزاى پيغمبر خضاب نشده بود به خون خضاب شد و واقع شد آنچه خدا و رسول صلى الله عليه و آله به آن خبر داده بودند و امير المؤمنين عليه السلام در انتظار آن بود و آسوده شد آن جناب از صدمات دنيا و از غدر و مكر معاويه و عمرو عاص و از بى وفايى كوفيان غدّار - صَلواتُ اللهِ وَسلامُه عَلَيه . « 1 » و بدان كه واقدى گفته كه در شب قتل امير المؤمنين عليه السلام ، سنهء چهل ، على بن عبدالله بن عباس ، جدِّ سفاح و منصور متولد شد . « 2 » و اين نزد احقر بعيد است بلكه او در زمان حيات آن جناب به دنيا آمد و امير المؤمنين عليه السلام او را على نام نهاد و ابوالحسن كنيه داد و ابوالأملاك از او تعبير فرمود . « 3 » و چون عبدالملكِ مروان خليفه شد از شدت بغض و عداوتى كه با امير المؤمنين عليه السلام داشت به على گفت كه من طاقت ندارم كه نام و كنيه على را در تو بشنوم ، كنيه و نام خود را تغيير بده . پس كنيهء خود را ابو محمد كرد و گفت اسم خود را

--> ( 1 ) . در كامل بهائى است كه چون خبر قتل على عليه السلام به معاويه رسيد جاريّهء مغنّيه‌اى را گفت كه « يا جاريّة غنّى اليوم قرّت عَيني ؛ يعنى تغنى كن كه امروز چشمم روشن شده . گفت : چه خبر خوش است ؟ گفت : يقولون قتل امير المؤمنين عليه السلام ؛ مىگويند كه امير المؤمنين عليه السلام كشته شده . جاريه گفت : بعد از اين غنا نگويم . معاويه گفت تا او را بسيار تازيانه زدند ، گفت : « كُفّوا عَنّي ؛ دست از من برداريد » ، پس اشعارى در مرثيهء حضرت بگفت : ألا أبلغ معاوية بن حرب / فلا قُرّت عيون الشامتينا / قتلتم خير من مركب المطايا إلخ . عمودى پيش معاويه بود ، بر سر آن مؤمنه زد تا شهيد شد . رحمة الله تعالى عليها . ( منه ) [ كامل بهائى ، ج 2 ، ص 218 به نقل از كتاب حاويه تأليف مأمونى ] ( 2 ) . طبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 312 ، طبقهء سوم ، تابعين از مدينه . ( 3 ) . رك : تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 313 ، ش 577 .